تبليغاتX
شبم پر هول فردا... - ...للله رب العالمین...

شبم پر هول فردا...

گویی هر کسی را شمسی است و هر دلی را پیامبری
...للله رب العالمین...
 

آیه ای خواندم در قرآن که مضمونش این بود که "نمازم و عباداتم و زندگی و مرگم مال الله پروردگار جهانیان است"... و در ذهنم طنین انداخت "زندگی ام مال خداست"... زندگی ام مال

خداست؟... یعنی این زندگی که من هر روزش را و هر ساعتش را می سازم مال خداست؟... من خدا را دوست دارم... او هر چه برای من بوده، زیبا آفریده... من آنچه برای اوست چگونه

آفریدم؟... ای وای... ای وای... وای... ببین با زندگی ام چه کردم؟...من می توانستم زیباتر بیافرینم...می توانستم شادتر باشم...روزهایی که نگران فردایی بودم که الان یادم نیست کِی گذشته

 است...شبهایی که غصه گذشته ای را خوردم که برای تغییرش خیلی دیر شده بود... آن روز که تسلیم شکست شدم می توانستم به خاطر او مقاومت کنم... اگر چه به خاطر خودم نتوانستم...

 می توانستم با خودم مهربان تر باشم تا "حال" خوبی داشته باشم. می توانستم مسئولیت غم هایم را به عهده بگیرم و کمتر رنج بکشم. می توانستم زندگی زیبایی برای خدا بیافرینم

آن گونه که شایسته اوست. اما من چه کردم؟ رویاهایم را گذاشتم سر راه تا هر کس لگدی بر آن بزند. عشقم را پنهان کردم تا دیگری را از خوشبختی ای که می توانستم سخاوتمندانه به او

ببخشم، محروم کنم. این همه بخیل بودم با زندگی ای که مال خداوند عزیزی بود که در هر لحظه زندگیم را پر از لطافت و زیبایی کرده و شوری به من بخشیده که شکوهش به تنهاییِ بزرگِ

همراهش می ارزید. چه بی رحم و خبیث بودم و چه مالکانه برخورد کردم با روحی که مال من نبود...چه بد امانتداری کردم تا به حال... خدایا! به خاطر همه لحظه هایی که "حال" خوبی

نداشتم شرمنده ام... بنشین و تماشا کن. می خواهم زندگی زیبایی برایت بیافرینم...زندگی ای که وقتی تمام شد، تو به من بگویی "تو یکی از بهترین تجربه های من بودی..."

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت22:56توسط ساقی |