امشب کمی دلم پرت و پلا گفتن می خواهد. انگار به اصالت خودم نزدیک تر است. این طور بی نظم گفتن. آدم باید اصیل باشد. یعنی حقیقی. نه این که پول زیاد یا قدرتی یا شهرتی یا هر چیزی که مال من نیست بخواهد مرا بزرگ کند. آنها نمی توانند روح بزرگ خداوندی مرا بزرگ کنند!
من کسی را می شناسم که هر محبتی را با نیش زبانی پاسخ می دهد. هر کس می رود که به او کمک کند تصور می کند به خاطر خوبی خودش است که به او نزدیک می شوند! او آدم قابل ترحمی است ولی خیال می کند که فوق العاده است! او یک آدم تصنعی است!
یک نفر دیگر را می شناسم که در مقابل تلخی های دیگران مهربان و صبور است. دیگران را به خوبی درک می کند و همه دوستش دارند. چون او مانند یک کودک معصوم و پاک است و انگار تکبر برایش زیادی حقیر است. او به دنبال اصالت خودش می گردد ولی به نظر من او اصیل است!
من دوستی دارم که دیروز نیم ساعت حرف زد که به من بفهماند گاهی اجازه دارم قضاوت غیر منصفانه دیگران را به خودشان برگردانم!
واقعا شناختن آدمها چقدر سخت است. چه ساده لوحانه است اگر با یک نگاه و یک حرکت درباره کسی قضاوت کنیم. چه کسی می داند یک آدم اصیل کیست؟



