تولد
امروز تولدمه. بیست و شش ساله می شوم. دیگر باید بزرگ شده باشم. این طور می گویند. ولی هنوز دنیا را عوض نکرده ام. هنوز آدمها عجیبند. هنوز بی نامم. هنوز میان آدم ها غربتی را حس می کنم. هنوز بالای ابرها زندگی می کنم. هنوز وقتی پایم را روی زمین می گذارم بال هایم می سوزند. هنوز جادوگرهای بدجنس می توانند شادی ام را ببلعند. هنوزدر رویاهایم زندگی می کنم. هنوز به اندازه هفت سالگی ام ساده ام. هنوز روح آدم ها را می بینم.عاشق هیولاها می شوم. با قاصدک ها پرواز می کنم. صدای روح ها را می شنوم. هنوز زندگی ام پر از دیو وغول و فرشته و پری و معجزه است. هنوز دوست دارم وقت خواب قصه هایی بشنوم که آخرشان خوب تمام می شود. هنوز دنیای من به زمین نرسیده است. هنوز با آدمها فاصله دارم... نه، امسال هم نه. سال دیگر اگر زنده بودم، بزرگ می شوم...شاید...
+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت10:58توسط ساقی |



